حبيب الله الهاشمي الخوئي

59

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

از نو گرفته أم ، ومن بر همان راه روشنم كه شما باختيار تركش گفته أيد وباكراه بدان در آمديد . گوئى كه بخونخواهى عثمان آمدم ، تو كه خود دانى خونش را كه ريخته است از آن كس بخواه . هان اى معاوية بدهان اژدهاى جنگ بينمت كه دندانش را در تو چنان فرو برده كه بسان شتران زير بار گران ناله ات در گرفته است وسپاهت را كه يا كفر كيشند ويا پيمان شكن بينمى كه از ديدن ضربتهاى پى در پى وقضاى بوقوع پيوسته يكى پس از ديگرى بر خاك هلاك افتاده مرا بكتاب خدا خوانند . بدان اگر مقام امامت وخلافت بدست مردم بودى وأين كار بديشان برگزار مىشدى هر آينه بر ما رشك مىبردند ومنت مىنهادند لكن اين مشيّت إلهي وقضاى آسمانى است كه خداوند از زبان پيمبر راستگويش كه خود براستيش تصديق كرده است بما موهبت فرموده وارزانى داشته است ، آنكه پس از روشن شدن حق وإقامة بيّنه وبرهان بر حقانيت آن دو دل باشد وشك وشبهه نمايد رستگار نخواهد شد . بار خدايا ميان ما ودشمن ما بحق حكم بفرما كه تو بهترين حاكمى . ترجمه نامه أمير عليه السّلام در پاسخ نامه معاوية مطابق نسخه صميري چنين است : اى پسر صخر ، اى فرزند لعين ، پندارى كه كوهها هموزن حلم تو وتميز أهل شك علم تو است وحال اين كه ناداني كم فهم وپريشان عقل ورميده از ديني . بمن گفتى كه آماده جنگ باش وصابر . اگر راستگويى وابن نابغة ( عمرو بن عاص ) تو را كمك است مردم را بيك سوى نه وهر دو سپاه را از كار زار معاف دار وتنها با من در آي تا دانسته شود كدام يك از ما زنگ بر دلش زده وپرده هوس بر چشمش افكنده شد كه منم همان أبو الحسن كه در جنگ بدر برادر وخالو ونيايت را سر كوفتم وطعمه شمشير كرده أم ، همان شمشير با من است وبا همان دل بدشمن رو كنم .